تبليغاتX
My Island




























Blog . Profile . Archive . Email . Design by .


My Island

قرار بود 7 مهر بیام و مطلب بنویسم از اولین روز دانشگاه ،اما یهو انقدر سرم شلوغ شد که وقت نکردم بیام.

روزای اولش یا بهتر بگم ماه اول خیلی خوب بود اما از اونجایی که روزگار حسودِ و طاقت دیدن خوشی ادما رو نداره روی بدشو نشون داد...

تو این فصل از زندگیمم دوباره دلم شکست خیلی بد...نمیدونم چرا دل من همیشه باید بشکنه..از اینکه انقدر عاطفی هستم متنفرم...از خودم و صداقتم بیزارم...

کو اون نازنینی که از دیوار راست بالا می رفت و خنده از روی لباش نمیرفت...کو اون نازنینی که غرورش و زیر پاش نمیذاشت و...الان سه هفتس که شده یه مرده ی متحرک...یه موجودی که...

 

غرور

نمک رو زخم من نپاش من زخمیه غرورتم

با این همه بدی ببین هنوز سنگ صبورتم

از درد من قصه نگو، قصه ی من تکراریه

مردن من همیشگی، واسه دل تو عادیه

جلو چشم غریبه ها،چقدر خار و حقیر شدم

هیچی ازم نذاشتی تو،وقتی دیدی اسیر شدم

وقتی نبودم هیچکسی،با دلت همبازی نبود

خاک سیاهشون می مرد،دلت هنوز راضی نبود

عشقت تو سرم نزن،انقدر بهم نگو بمیر

تموم هستیم مال تو،غرورم و ازم نگیر

چرا همیشه تبرت رو ریشه ی دل منه

بگو چرا قلب منه باید همیشه بشکنه

چه روزایی که سوختم و به پای تو حروم شدم

یه عمری من دل بستم تو چشمای تو گم شدم

دیگه چی میخوای از دلم،هرچی می خواستی دیدی

به عشق پاک و بی ریام توی دلت می خند یدی

 

نوشته شده در سه شنبه دهم آذر 1388ساعت 10:16 قبل از ظهر توسط N@z@nin| |

فصل دوم زندگی من!!!

خیلی وقت بود که دیگه نیومده بودم ای ورا،اخه خداییشم وقت نمی کردم می دو نید که این روزا سرم خیلی شلوغه!!!

بالاخره نوبت به دانشگاه رفتن منو دوستامم شد. رفتم ثبت نام واسه دانشگاه(رشته ی معماری دانشگاه قزوین)

چه خبر بود انقدر شلوغ بود که خدا میدونه تقریبا بعد از 4،5 ساعت ثبت نام انجام شد.کلاسا از هفت مهر شروع می شه همراه با فصل جدید زندگیم!!

تا هفت مهر

نوشته شده در چهارشنبه یکم مهر 1388ساعت 10:48 قبل از ظهر توسط N@z@nin| |

 

اینکه میگم دوست دارم،اینکه میگم تو رو می خوام

اینکه میگم هر جا بری تا اخرش باهات میام

اینکه می گم عاشقتم ،من تا همیشه باهاتم

اینکه میگم پیشم بمون ،چه توی شادی چه تو غم

دروغ محض به خدا من دیگه دوست ندارم

اسم تو رو،روی لبم از روی عادت میارم

 

پ،ن:همه چیو خراب کردی....

 

 

 

نوشته شده در یکشنبه هشتم شهریور 1388ساعت 3:52 بعد از ظهر توسط N@z@nin| |

نمی دونم چرا خدا داره این کارو میکنه..

شاید می خواد ببینه واقعا روی حرفم هستم یا نه!!

اره..می خواد امتحانم کنه...

ولی واقعا نمی دونم چی بگم..

موندم سر دو راهی

که انتخابم کی باشه...

نوشته شده در دوشنبه نوزدهم مرداد 1388ساعت 5:17 بعد از ظهر توسط N@z@nin| |

 

خدایا......

فقط میخوام تورو داشته باشم.......

می خوام آسمونی شم ...

مگه این زمین و آدماش چی دارن که بخوام واسشون از تو بگذرم...

کی عاشقتر از تو واسه من؟

کی بامعرفتر از تو برای من؟

دیدی ،دیدی دوباره دورم خالی شد!!

هیچکی واسم نموند،جز خودت.....

دیگه نمی خوام دور و ورم یه مشت گرگ جمع شن...

میدونم و ایمان دارم که تو تنها کسی هستی که هیچوقت فراموشم نمیکنی...

بی محبتی نمی کنی....دوسم داری حتی اگه از من،از من نالایق بی توجهی و خطا ببینی....

خدایا دستمو بگیر می خوام بلند شم...

من از شکست بیزارم....

خدایا چرا من تو انتخابام همیشه اشتباه میکنم؟

یعنی همش تقصیر منه؟؟؟؟

تقدیر ِ ؟ سرنوشته ِ ؟اگه تو واسم اینارو میخوای باشه حرفی نیست.

می خوام از این به بعد کمکم کنی تا اینجوری داغون نشم....

مثه همیشه...روسیاهم پیشت....اما..اما از رحمتت نا امید نمیشم...

خدا جوون دوست دارم

 

نوشته شده در چهارشنبه هفتم مرداد 1388ساعت 8:18 بعد از ظهر توسط N@z@nin| |

با تو شعرام همگی رنگ بهاره

با تو هیچ چیزی دلم کم نمیاره

وقتی نیستی همه چیم تیره و تار

کاش ببخشی تو خطاهامو دوباره

ای خدای مهربون دلم گرفته

از این ابر نیمه جون دلم گرفته

از زمین و اسمون دلم گرفته

اخه اشکامو ببین دلم گرفته

تو خطاهامو نبین دلم گرفته

تو ببخش فقط همین دلم گرفته

توی لحظه هی من شیرین ترینی

واسه عشق و عاشقی تو بهترینی

کاش همیشه محرم دلم تو باشی

تو بزرگی،اولین و اخرینی

 

نوشته شده در چهارشنبه سی و یکم تیر 1388ساعت 10:57 قبل از ظهر توسط N@z@nin| |

سلام به همه ی دوستای گلم

شرمنده دیر اپ می کنم.الان شش روزه که اومدم شیراز.

خدایی خیلی شهر باحالیه..

جای همتون خالیه..

اما از دست شاعر دروغگو خیلی دلخورم...

باهات قهرم!!!

از روزی که اومدم اینجا خیلی بهم خوش گذشته

دست ندا جونم درد نکنه که منو همه جا برده گردونده!!

فردا هم داریم میریم سپیدان!هورااااااااااااا

خدایی جای خیلی قشنگیه!دمت گرم خدا با این خلقتت!

 

نوشته شده در دوشنبه بیست و دوم تیر 1388ساعت 11:52 قبل از ظهر توسط N@z@nin| |

اغوشتو به غیر من به روی هیچکی وا نکن

منو از این دلخوشیا،ارامشم جدا نکن

من برای با تو بودن،پر عشق و خواهشم

واسه بودن کنارت،تو بگو به هر کجاپر می کشم

 

منو تو اغوشت بگیر اغوش تو مقدسه

بوسیدنت برای من تولد یه نفسه

چشمای مهربون تو،من و به اتیش می کشه

نوازش دستای تو عادتِ،ترکم نمیشه

 

فقط تو اغوش خودم،دغدغه هاتو جا بذار

به پای ِ عشق من بمون،هیچکس و جای من نیار

مُهر لباتو روی تن ولب کسی نزن

فقط به من بوسه بزن،به روح و جسم و تن ِ من!!

 

پ ن:بودن یا نبودنم واست فرقی داره؟؟؟

نوشته شده در سه شنبه نهم تیر 1388ساعت 3:25 بعد از ظهر توسط N@z@nin| |

خیلی بی معرفتی

این حقم نبود!!!!!!!

نوشته شده در پنجشنبه بیست و یکم خرداد 1388ساعت 6:5 بعد از ظهر توسط N@z@nin| |

نوشته شده در شنبه شانزدهم خرداد 1388ساعت 9:50 بعد از ظهر توسط N@z@nin| |


Design By : Night Skin